زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها قبل از وفات
ای که چـراغ یـاد تو، شد نـور عـیـنم بی تـو اسـیـر درد و رنـج عـالـمـیـنـم ای آرزوی خفته در خون، ای حسینم بعد از تو چشمانم پُر از خون جگر شد از آتـش داغـت، دل من شـعـلهور شد امشب دل من در حصار درد، تنهاست امشب دلـم تـنگ تو و دیـدار بابـاست امشب دلم مشتاق وصل روی زهراست ازداغ هجـرانت غـمـی جـانـکـاه دارم بعد از تو، عمری مثل گُل کوتاه دارم بعد از تو غم، در سینۀ من موجزن بود بعد از تو تنها مونـسم این پیـرهن بود این پیرهن ای کاش بهر من کـفن بود از شوق وصلت سینهای پُر جوش دارم پـیــراهـنـت را بــاز در آغــوش دارم ای رهـنـورد و رهـبــر راه عــقــیــده مــرغ دلــم بـار دگـر سـویـت پــریـده آیــم بـه دیــدار تـو، بـا قــد خــمــیــده محـبـوب قـلب خـستۀ زینب! کجایی؟! امـشـب تـو بـایـد پـیـشـواز زینب آیـی در وادی طف، روز عـاشـورا بـرادر تــا پــیــشــوازت آمــدم بـا دیــدۀ تــر بر حـنـجـر تو بـوسـه دادم جای مادر رفتی و دل دنبال تو، مهجور میرفت با رفتنت از چشم زینب، نور میرفت آن لحظهای که با هزاران درد جانکاه جـسم تو را در قـتـلگـه دیـدم به ناگـاه بـوسه زدم بر حـنـجـرت با نـالـه و آه گفتم پس از تو از جهان، سیرم حسینم با رفـتـن تـو زود میمـیـرم حـسـیـنـم تو شور صبـر و مـذهـبم بودی برادر آمــوزگــار مـکــتــبــم بــودی بــرادر تـو شـاهـد تـاب و تـبـم بــودی بـرادر در هر کجا باشی، مـرا نـور وجـودی من بی تو میمُردم، اگر با من نبودی ای ذکر یـادت چـلـچـراغ هر شب من در هر نـفـس نـام تو شد ذکـر لب من بـا نـام تـو پـایـان پـذیـرد مـطـلـب من گفتا سخن از درد من، طبع «وفایی» با وصل تو پـایـان پـذیـرد این جـدایی |